بهترین وكیل كیفری

02 آبان 1398

رابطه حقوق کیفری با اخلاق

رابطه حقوق کیفری با اخلاق

حقوق کیفری واخلاق با یکدیگر پیوستگی نزدیک دارند. زیرا هر چه رفتار انسان با اصول اخلاقی مباینت بیشتری داشته باشد، نکوهیده تر و در نتیجه کیفر سنگین تری در انتظار آن است.

نسبت حقوق کیفری و اخلاق را در دو حالت می توان دید. گاه قلمرو اخلاق از قلمرو حقوق کیفری گسترده تر است. در این حال تکالیفی که اخلاق برای افراد تعيين می کند کاملا از قلمرو حقوق جزا خارج است. برای مثال، در سیره پاکان و پرهیزگاران دروغگویی امری مذموم وناپسند شمرده می شود، ولی حقوق کیفری تنها در وضع خاصی برای آن مجازات تعیین کرده است (سوگند دروغ موضوع ماده 649 ق.م.اه تعزیرات). در نظام اخلاق دینی که رابطه انسان با خداوند مورد توجه و نظر است تا زمانی که نیت انسان به منصه ظهور نرسیده است مجازات دنیوی بر افعال انسان مترتب نیست و اصولا قدرت حاکمه هر چقدر مسلط و مقتدر باشد نمی تواند به ابعاد نفسانی انسان پی ببرد و از قصد و نیت او آگاه شود. تنها خداوند است که بر دلها و هر آنچه در باطن انسانها می گذرد واقف است. به همین جهت می گوییم کوتاهی در انجام تکالیفی که انسان نسبت به خداوند دارد از نظر اخلاقی ناپسند است.

افزون بر آن، غایت اخلاق تعالی و تکامل بشر است. با الزامات ناشی از قواعد حقوق کیفری نمی توان انسان را به سرمنزل مقصود راهبر شد. انسان تنها در فرض برخورداری از اختیار می تواند مراتب کمال را تحصیل نماید و به دیگر سخن روح انسان متعالی با هر گونه اجبار بیگانه است. بنابراین، به نظر می رسد یکی از جهات افتراق حقوق کیفری و اخلاق در ضمانت های اجرای آن دو نهفته باشد. حقوق کیفری با ابزارهایی که در اختیار دارد (زندان، اعدام، تبعید و…) انسانها را ناگزیر به اطاعت از قواعد خود می سازد. ضمانت اجرای حقوق کیفری محسوس و دنیوی است. در حالی که ضمانت اجرای قواعد اخلاقی امری درونی و ناشی از تأثرات وجدانی است و در نظام اخلاق الاهی بی اعتنایی به این قواعد نهایتا با مکافات اخروی همراه است.

در مبحث رابطه حقوق کیفری با اخلاق موضوع جرم انگاری الزام های اخلاقی زمینه ای برای طرح پرسش هایی پیرامون ضرورت مداخله حقوق کیفری در قلمرو. اخلاق فراهم نموده است. برای مثال، تا چه میزان می توان پذیرفت که اگر رفتاری بر خلاف معیارهای متعارف جامعه غیراخلاقی بود، ورود حقوق کیفری به این حیطه ضروری است؟ آیا رفتارهایی که زیانی به دیگری نمی رسانند ولی از چشم عموم غیراخلاقی اند باید قابل مجازات شناخته شوند؟ بررسی این موضوع ما را به اهمیت و گستره آزادی های اجتماعی آشنا می سازد.

گاه، قلمرو حقوق کیفری از قلمرو اخلاق وسیع تر به نظر می رسد. به طور کلی، حقوق کیفری روابط انسانها را در اجتماع سامان میدهد و به پدیده هایی می پردازد که در اجتماع رخ میدهد. البته در آیین جزای اسلامی، رابطه انسان با نفس خود نیز مورد توجه شارع قرار گرفته است. به همین جهت، خودکشی عملی ناپسند و گناه بزرگ محسوب می شود و کیفری دنیوی نیز بر آن مقرر شده است. ليكن در قلمرو زندگی اجتماعی تکالیفی وجود دارد که فاقد هر گونه صبغه اخلاقی است. این گونه تكاليف عموماً در قلمرو اخلاق اجتماعی موضوع حقوق کیفری واقع می شود و هدف از رعایت آنها برقراری نظم و حفظ حقوق اجتماعی افراد و تأمین عدالت اجتماعی است. پایبندی به این تکالیف را در مقررات مربوط به راهنمایی و رانندگی، حفظ محیط زیست و… به خوبی می توان از تکالیف اخلاقی بازشناخت.

به این ترتیب می توان گفت که قلمرو حقوق کیفری و اخلاق در قسمتی با یکدیگر مشترکاند، درست همانند دو دایره که یکدیگر را قطع کرده اند. در هرحال برای آنکه یک قاعده اخلاقی در زمره مقررات جزایی درآید کافی است با ضمانت اجرای کیفری همراه گردد.